شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 39

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

اين جمله است : و السيّوف مهملة فى أغمادها ، و العواتق معطّلة عن نجادها ، و ملكها بالهيبة عفوا صفوا و سهوا زهوا . و باز اين عبارت : تصدّى اين تصنيف را من متعيّن گشتم ، بر مثال جمعى كه در كشتى نشينند و بعواصف نكبا كشتى در معرض غرق و فنا آيد ، و رفقا همه قرين بلا و رفيق عنا شوند و موج دريا او را تنها با ساحل اندازد ، هر آينه جز وى كسى شرح احوال كشتى و رفقاء وى نتواند كرد ( 6 / 7 تا 10 ) ، كه اصل آن اينست : حتّى تعيّنت لما تصدّيت تعيّن فروض الكفاية على من لجأ به ( ؟ ) الموج الى السّاحل ، و قد شمل الغرق عامّة رفقائه ، فابتلى بتكاليف حياته و تصاريف بقائه . از عبارات خوب او اينست : بامداد كه قصد خدمت كردم خيمها را خالى يافتم و متاعها انداخته و يوزان بسته و بازان بر كرسيها نشسته ، گوئى كه خود نبود در اين گلستان گلى ( 244 / 16 و مابعد ) . و نيز : زهى بزرگ مصيبتى كه اگر سپيده‌دم صدرهء خارا چاك زند ، و شگرف نازله‌اى كه اگر ماه منوّر رو به ناخن بخراشد و بخروشد ، سزاوار بود ! بل واجبست افلاك را كه پلاس سياه سواد پوشند و نجوم را متعيّن كه بر خاك و خاكستر نشينند . . . ( 282 / 6 و مابعد ) . در بعضى موارد جمل طولانى را بجمله‌هاى كوتاهتر تقسيم كرده و افعال را مقدّم آورده است تا آسانتر مفهوم شود ، مثل اين عبارت : چگونه با نفس خود مخاطره كند در كارى كه اتمام آن موقوفست بر رضاى طايفه‌اى كه هواهاى ايشان مختلف است ( 208 / 13 و 14 ) . نظير اين كار در كليله و دمنه نيز ديده مىشود ، و در جهانگشاى جوينى هم آمده است كه : ايشان را با خدمت سلطان غور فرستاد تا بياموزند شيوهء عفو هنگام قدرت و طريقهء حلم و اغماض با كثرت ضغاين و إحن ( 2 : 50 ) . از جملهء نكات صرفى و نحوى راجع به انشاى فارسى كه درانها اين ترجمه با